•❤•.¸✿¸.•❤•نژلا•❤•.¸✿¸.•❤•

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت 10:46 توسط سادنا

 

جمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایران
نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ساعت 12:16 توسط سادنا|

سلام

 

امیدوارم حلالم کنید 

 

برای همیشه خداحافظ

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:43 توسط سادنا|

پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را


بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات


دهد. سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را در


آورد. قلک را شکست، سکه‌ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد


فقط پنج دلار!


بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.


جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش


شلوغ‌تر از آن بودکه متوجه بچه‌ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به


هم می‌زد و سرفه می‌کرد ولی داروساز توجهی نمی‌کرد. بالاخره حوصله


سارا سر رفت و سکه‌ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.....


داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می‌خواهی؟


دخترک جواب داد:‌ برادرم خیلی مریض است، میخواهم معجزه بخرم.


داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!


دخترک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سرش چیزی رفته و بابایم


می‌گوید که فقط معجزه می تواند او را نجات دهد. من میخواهم


معجزه بخرم، قیمتش چند است؟!


داروساز گفت: متأسفم دختر جان، ولی ما اینجا معجزه نمی‌فروشیم.


چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی


مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است


من کجا می‌توانم معجزه بخرم؟


مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت،


از دخترک پرسید چقدر پول داری؟


دخترک پولها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندی زد و


گفت: آه چه جالب


فکر می‌کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!


بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت:‌ من میخواهم برادر و والدینت را


ببینم، فکر می‌کنم معجزه برادرت پیش من باشد.


آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود...


فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد


و او از مرگ نجات یافت


پس از جراحی، پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم، نجات پسرم یک


معجزه واقعی بود. می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی


چقدر باید پرداخت کنم؟


"دکتر لبخندی زد و گفت:‌ فقط پنج دلار..."

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:44 توسط سادنا|

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:42 توسط سادنا|

افسران - حزب الله

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:28 توسط سادنا|


http://s2.picofile.com/file/7673811719/rahimpour.jpg

فرهنگ مذکر، ادبیات مذکر، صدای کلفت عربده کشی و زور بازو

را ملاک های انسانی بدانند. این در درجه اول توهین به زن است.

دکتر رحیم ﭘور ازغدی: بزرگترین تحقیری که نسبت به زن شده و

می شود ولو تحت نام بزرگداشت زن، این است که او را با

ﺧصلت های مردانه بسنجند و معیار مردانی را معیار

ارزش انسانی بدانند و به زن تلقین کنند که تو باید به

ﺧصلت های مردانه برسی تا به ارزش برسی.

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:10 توسط سادنا|

پدرم حرف خوبي مي زند،

"دخترم
افراد بي حجاب مانند زباله بر روي آب ند

هميشه نمایان و ...

هر قدر هم كه كم باشند

باز هم معلوم ند

اما با حجاب ها

مانند آب زلال

و پاك..."


نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 1:48 توسط سادنا|

حضرت محمد (ص) می فرمایند:

هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مکان خورشید در آسمان دقت داشته باشد مگر اینکه من سه چیز را برای او تضمین میکنم:

از بین رفتن سختی ها و گرفتاری ها ،آسایش و خوشی هنگام فوت کردن و نجات از آتش

نماز اول وقت

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 12:10 توسط سادنا|

http://baham91.ir/wp-content/uploads/2013/05/siEXr5_535.jpg

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 12:9 توسط سادنا|

مشهورترين دعاي ما يا مهديست فرمانده و مقتداي ما يا مهديست

اينجا همگي به نام او مي‌گذرند

اسم شب کوچه‌هاي ما يا مهديست...

اللهم عجل لوليک الفرج

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ساعت 20:58 توسط سادنا|

انتشار دست نوشته‌ای از شهید احمدی روشن به مناسب دومین سالگر شهادتش 

این روزها دوباره تصویر پسربچه‌ای هفت هشت ساله بیشتر جلوی چشمانمان می‌آید. پسربچه‌ای که در 19 دی دو سال پیش در خیابان‌های تهران یتیم شد. علیرضا احمدی روشن این روزها در سوگ دومین سالگرد عروج پدرش مصطفی می‌نشیند و این بهانه‌ایست تا ما دوباره یادمان بیاید که راه روشنی که احمدی روشن‌ها در آن قدم زدند هنوز رهرو می‌خواهد.

یکی از نوشته های شهید روشن:

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی انت کما احب واجعلنی کما تحب

الهی هب لی کمال انقطاع الیک

سلام و درود خداوند بر ارواح پاک محمد و آل محمد و درود و سلام ما و خدا به مولا و آقای عالم حضرت بقیه‌الله(عج)؛ شهادت می‌دهم که خداوند یگانه است و محمد خاتم رسولان و برترین بنده خداست و علی مرتضی برادر و وصی او بود و فرزندان معصوم مولا، امامان پس از او هستند و تا قیامت امامت در خاندان پاک محمد قرار دارد و لاغیر "و رضیت بذلک". درب شهادت بسته شد.

خداوندا دو چیز را لااقل از اختیار انسان خارج کردی و آن اولی مرگ و دومی تولد است که انسان به اندازه ذره‌ای در آن دخالت ندارد. ابتدا خدا را شاکرم که به من نعمت وجود را عطا کرد و پس بر آن شاکرم که در موجودات از جمله موجوداتی هستم که حرکت می‌کنند. در میان این موجودات مرا انسان خلق کردی و در میان انسان‌ها مرا عاقل خلق کردی و در میان عاقل‌ها مرا یکتاپرست خلق کردی، در میان یکتاپرستان مرا مسلمان آفریدی و در میان مسلمانان شیعه و در میان شیعیان شیعه‌ی اثنی عشری آفریدی، و ای کاش در میان این شیعه‌ها مرا از ذریه‌ی زهرا خلق می‌کردی و در میان آن‌ها از جمله کسانی بودم که مادر و پدرم هر دو سید می‌بودند. خداوندا باز هم بگویم به من چه دادی؟ چرا؟! مگر من با آن بچه مسیحی و بچه یهودی و آن کافر چه فرقی داشتم...، خدایا چه دادی که شکرش را به‌جا آوردم؟

 

و شاید «علی جان»!

به یمن والدینی خوب و عشاق/ مرا عبد و غلامت آفریدند

خدایا!

بهشت را بهشته‌ام/ بهشت من علی بود

خدایا! اگر روزی آمد که محبت علی را از من گرفتی جان من در بدنم نباشد. خدایا حال می‌دانم که علی چرا چیزی را جز دل چاه برای درد دل انتخاب نکرد. خیلی چیزها را نمی‌توان به هیچ‌کس گفت؛‌ خدایا جان آن امام زمان را سالم بدار که او امید شیعه است. در طول 1400 سال شیعه را کشتند به خاطر مولایشان به خاطر یک کلام "عشق چهارده تن" چرا؟!

 mostafa

 

دست نوشته ای از شهید مصطفی احمدی روشن

...چه گویم که در کوچه آقا امام حسن علیه‌السلام چه دید؟! چه گویم که علی علیه‌السلام 25 سال چه کرد؟ چه گویم که نطفه‌ی حکمیت در چه روزی بسته شد؟‌

چه گویم که فرق علی را در دوشنبه‌ی منحوس شکافتند یا در 21 رمضان 40 (هـ .ق)؟ چه گویم که در چه روزی جگر پاره پاره بر تشت ریخت؟ چه گویم در چه روزی سری را به نیزه  کردند؟ چه گویم که در چه روزی پایی را از زیر ناقه با زنجیر بستند؟ چه گویم که چه روزی بود که باقر علیه‌السلام را به شهادت رساندند؟‌چه گویم که چه روزی صادق علیه‌السلام را به شهادت رساندند؟‌چه گویم که چه روزی بود که مردی در زندان دعای موت را زمزمه می‌کرد؟ چه گویم که چه روزی بود آن روز که مردی به یاد جدش خود را بر روی خاک‌ها غلتاند و می‌گفت "یا جداه"؟ چه گویم که چه روزی بود که مردی جگرش می‌سوخت و فریاد می‌زد ولی آکلة الاکبادی حرف می‌زد که صدایش را نشنوند؟ چه گویم شمس دهم چگونه سرخ فام غروب غریبانه کرد؟ چه گویم که مردی با 18 [29] سال سن مثل مادر قد خمیده‌اش در خون غوطه خورد؟ و چه گویم درباره‌ی مردی که در سرداب مقدس از گناهان شیعه به خدا استغفار می‌کرد؟

هرکس به طریقی دل او می‌شکند/ بیگانه جدا دوست جدا می‌شکند

بیگانه اگر می‌شکند باکی نیست/ از دوست بپرسید چرا می‌شکند

در طول کل تاریخ بشریت شاید فقط چندسالی دنیا به خود حکومتی الهی دیده باشد و آن پس از حکومت و پادشاهی سلیمان و داوود، ده سال حکومت حضرت رسول در مدینه و 5 سال حکومت حضرت امیر علیه‌السلام و چند ماه حکومت امام مجتبی علیه‌السلام می‌باشد و دیگر تاریخ در طول 1400 سال طلوع اسلام حکومتی با پایه و اساس الهی به خود ندیده است. تا اینکه انقلاب ما به وقوع پیوست. در حدود نیم میلیون شهید خون خود را ارزانی این نهال کردند تا پابرجا بماند و بعد آن‌را به نسل انقلاب که تقریباً پس از سال 57-58 به دنیا آمدند سپردند و حال آن زمانی رسیده که این نسل از انقلاب برگشته است. روگردانده چرا؟!

بسیاری نامردها چهره در نقاب تزویر پوشانده‌اند و خود را خیرخواه مردم می‌دانند. نمی‌گذارند که چشم مردم حقیقت را ببیند.

به گفته‌ی شهید چمران: "وقتی کوس جنگ به صدا درآید شناختن مرد از نامرد آسان می‌شود". اینان همان‌هایی هستند که وقتی بوی خون به مشام‌شان رسید در هفت سوراخ خزیدند و شانه خالی کردند و حال آمده‌اند و داعیه‌ی انقلاب را دارند، کجا بودید وقتی بچه‌های ما در خون وضو می‌ساختند آیا کور بودید و ندیدید؟

 nadidid?

 

حال به گورستان بروید و ببینید تاریخ بشریت تا به حال مانند این همه جوان ما دیده است که غالباً با سنی حدود 18-22 سال خود را در کام مرگ انداختند، حال مجالس که برای شهدا برگزار می‌شود خالی است. به خدا که همه‌ی این‌ها جواب دارد. چرا نمی‌دانید که بزرگ‌ترین نعمت را خدا به ما داده است که در حکومتی الهی زندگی می‌کنیم به رهبری ولایت فقیه. گوشتان را باز کنید و بشنوید سخن،‌ سخن‌گوی آمریکایی که گفت:‌ "اگر ما جایگاهی به‌عنوان ولی فقیه را بر زورق تردید بنشانیم بزرگ‌ترین بار را از دوش خود برداشته‌ایم" آیا حالا اگر کسی با این اصل مخالفت دارد جیره خور امریکا نیست؟

از طرفی با عمال داخلی ما را تحت فشار قرار داده‌اند از طرفی با محاصره‌های اقتصادی گلوی ما را می‌فشارند و با این دو اصل مردم را در مضیقه قرار داده‌اند تا از انقلاب روگردان شوند.

و ای‌کاش مردم می‌توانستند بدانند که چه کسی خیرخواه آنان است، چپی‌ها داعیه‌ی اصلاح‌طلبی دارند، راستی‌ها نیز داعیه‌ی صاحب انقلابی را دارند و به امیرالمؤمنین قسم که هیچ کدام خیرخواه مردم و انقلاب نیستند و همه به منافع خود می‌اندیشند.

امام خمینی‌(ره) فرمودند: "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به انقلاب آسیبی نرسد" و حال من تصمیم گرفته‌ام در آخرت و پل صراط با کسانی که مخالف انقلاب و ولی فقیه هستند روبرگردانم.

اما کار مهم و سختی که بر دوش ما نهاده شده این است که با این تحریفات مبارزه کنیم و کار ما شاید به مراتب مهم‌تر از کار شهداست که اگر انقلاب از این وهله خارج شود ما هم پاسدار انقلاب بوده‌ایم و هم پاسدار خون شهدا و شاید اجر و ثواب ما بیشتر از آن‌ها باشد. و این ممکن نیست غیر از این‌که به طور کامل پشتیبان ولی فقیه باشیم که فرموده‌ی حضرت صاحب‌الزمان می‌باشد. و این استدلال [را] به قول حضرت امام‌(ره) بعضی‌ها نمی‌دانند و اگر دانسته باشند و با ولی‌ فقیه مخالفت کنند مرتد هستند، حال می‌فهمیم چرا امام زمان ظهور نمی‌کنند. چون واقعاً که دین چیزی جز بر روی زبان‌ها نیست و یقیناً در قلوب و دل‌ها نیست. حال اگر مهدی(عج) ظهور کند مردم باز هم یادشان می‌رود و حال بیا و بگو مردم این مهدی است که 1400 سال ضجه زدید که بیا بیا...

خدایا ما را در امتحانی سخت‌تر از این قرار مده، ‌بسیار دعا کرده‌ام که ای کاش جزء‌آن 3 تن بودم [که] با علی‌علیه‌السلام ماندند ولی کمتر دعا کرده‌ام که ای‌کاش در آن زمانه می‌زیستم چون با خواندن تاریخ [و] کمی تعقل دریافتم که ما مرد امتحان نیستیم.

نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ساعت 18:3 توسط سادنا|

 

 

با سرو وضع افتضاحی وارد اتاقم شد و از من درخواست یک نامه کرد. نامه رو آماده کردم و تحویلش دادم. تشکر کرد و خواست از جاش بلند بشه بره بهش گفتم :
ببخشید خانم شرمنده اما بهتر نیست یک مقدار حجابتون رو درست کنید؟

گفت: نه نمیشه. گفتم: جسارته ببخشید میشه بپرسم چرا؟ جواب داد: آخه شوهرم اینجوری دوست داره و بهم گفته اینجوری بیا بیرون.

خندم گرفت و در جواب گفتم: مطمئن باشین شوهری که دوست داره ناموسش اینجوری بیاد بیرون تا دیگران هم ازش لذت ببرن خودشم چشمش دنبال ناموس دیگرانه تا ازونا لذت ببره، میگین نه ایندفعه که رفتین بیرون خوب به چشمای شوهرتون نگاه کنید. چند روز بعد با ناراحتی زیاد و حجابی مناسب برگشت. بهم گفت: تازه متوجه حرف شما شدم...

آقای که فکر میکنی روشنفکری و کلاس در این هست که خانمت چادرش رو بزاره کنار و با سر و وضع آرایش کرده و بدحجاب بیاد بیرون، اگه با کلاس بودن و روشنفکر بودن در اینه که حیوونای توی جنگل از من و شما با کلاس تر و روشنفکر تر هستند. البته بیشترشون یک فرقی با من و شما دارن و اون غیرته. مثل خروس. یعنی شما از خروس هم کمتری؟

پ,ن: میگن پشت سر هر زن بد حجابی یک شوهر چشم هیز هست. از ما گفتن بود.

منبع:معبر سایبری فندرسک

نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ساعت 13:27 توسط سادنا|

نامه چارلی‌‌ چاپلین به دخترش

چقدر تلاش کردم مردم بفهمند ولی آنها فقط خندیدند!

                                                             چارلی چاپلین
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ساعت 10:38 توسط سادنا|

افسران - حاج محمود کریمی مشکل از خودت است برادر
ترس وجود خانواده ام را گرفته بود. شب از نیمه گذشته بود و در اتوبانی خلوت خودروای ایجاد مزاحمت می کرد. به زور مجبورم کردند در کناره اتوبان به ایستم. یکدفعه دیدم به سمت خودروی من حمله کردند. مجبور شدم برای حمایت از خودم و سرنشینان خودرو چند تیر هوایی شلیک کنم تا اراذل پا به فرار بگذارند. شما بودی چیکار می کردی؟ در خودرویت را باز می گذاشتی و می گفتی: بفرمایید هرکاری که دوست دارید با خانواده ام انجام بدهید؟ یا...؟

حاج محمود کریمی معروف به محمود هفتیرکش مشکل از خودت است برادر. چرا باید کارت به جایی برسد که برایت ایجاد مزاحمت کنند؟ چرا باید کارت به جایی برسد که مجبور به حمل سلاح و استفاده از آن بشوی؟

مگر نمیدانستی تو حامی ولایت فقیهی هستی که تمام دنیا با او سر جنگ دارند؟ مگر نمیدانستی تو مانند شاخ و برگ درخت انقلابی هستی که خار چشم خیلی هاست؟ مگر نمیدانستی تو روضه خون کودک شش ماهه ای هستی که برایش تیر یک شعبه هم کم بود و سه شعبه آوردند؟ مگر نمیدانستی مداحی هستی که بعضی ها برای آمدن در مجلست از 8 صبح نوبت میگرند؟ مگر نمیدانستی در این سال ها باعث شدی خیل عظیمی از جوانان به واسطه تو برای این انقلاب و آرمان های امام حسین (ع) و ظهور حجت حق سینه سپر کنند؟

خب حق بده برادر من، برای زدن یک درخت تنومند تبر ها نمی توانند کاری کنند و مجبورند ابتدا شاخ و برگ های درخت را قطع کنند. مانند حاج سعید حدادیان، محمدرضا طاهری، عبدالرضا هلالی، حسین سیب سرخی، سید جواد ذاکر و ...

دیدی مشکل از خودت است؟ دیدی پا روی دم بعضی ها گذاشته ای که چشم دیدن اهل بیت و امام و انقلاب و شهدا و حزب الهی ها را ندارند؟

ولی این راهم بدان که مشکل اصلی تو نیستی. جوخه اعدادم نوک مگسکش را به سمت هدف دیگری نشانه گرفته. تو مانند سپری در مقابل این جوخه هستی. مثل من مثل تمام بسیجی ها و حزب الهی ها.

چند سؤال :
1-چرا ابتدا سایت اسرائیلی بالاترین این خبر را منتشر کرد؟
2-چرا بعد از بالاترین سایت خانواده مشهور حامی جریان فتنه خبر را منتشر کرد؟
3-چرا بیشتر تخریب ها حول محور اصلاح طلبان شکل میگیرد؟
4-نفر بعدی برای تخریب چه کسی خواهد بود؟

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 13:23 توسط سادنا|


زیبا بودن فراتر از آن است


که چه تعداد پسر را مجذوب تماشای خود کنید،


 یا چه میزان آرایش داشته باشید.


زیبا بودن این است که برای چه زندگی میکنید،



و معنای شماچیست.


زیبایی، قلب شما است


و آنچه که باعث خاص شدن شما میگردد.


 زیبایی همان خصوصیات کوچکی است که


 هویت شما را تشکیل می دهد.


زیبایی یعنی مبارزه با مشکلات،



و زندگی کردن صادقانه در مسیر فکر.


 زیبایی این است!


نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 0:23 توسط سادنا|


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وقتی احساس‌ میكنیم

بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است

و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

وقتی امیدها ته‌ میكشد

و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود

و تحمل مان‌ هیچ ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

و مطمئنیم‌ كه‌ تو

فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم

و تو را میخوانیم ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌
تو را آه‌ میكشیم

تو را گریه ‌میكنیم ...

و تو را نفس میكشیم ...

وقتی تو جواب ‌میدهی،

دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...

و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...

گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی

و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ...


سنگینی ها را برمیداری

و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی

و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،

و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

قهرها را
آشتی میدهی

و سخت‌ها را
آسان

تلخ‌ها را
شیرین میكنی

و دردها را
درمان


ناامیدی ها، همه امید میشوند

و سیاهی‌ها
سفید سفید ...

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 0:47 توسط سادنا|


  سوال :در دنیای امروز چگونه درست را از غلط بشناسیم؟ همه چیز تغییر کرده و ارزشها به ضد ارزش

 تبدیل شده چگونه در مسیر صحیح قدم برداریم؟


پاسخ: شناخت درست از غلط و حق و ناحق به طور کلی در فطرت آدمی به ودیعه گذاشته شده است 

و بی هیچ تعلیمی همه آدمیان در می یابند که دروغ گفتن و فریب دادن و منافع خود را

 بر حق برگزیدن و تکبر و حرص و آز و تجاوز به حقوق دیگران نامطلوب و نکوهیده است.

 در مقابل صدق و راستی و وفای به عهد و تواضع و خدمت به خلق پسندیده است .

 قانون طلائی در اخلاق این است که با دیگران چنان رفتار کن که می خواهی با تو رفتار شود

 و چنان رفتار نکن که نمی خواهی با تو رفتار شود. شما از عقل فطری خود پیروی کنید

 و هر چه دیگران گفتند را با معیار عقل بسنجید و اگر تردیدی داشتید

 به عقلای دیگری که در کمال و فهم ستوده شده اند نیز مراجعه کنید.


                                     منبع: وب سایت رسمی دکتر الهی قمشه ای

                                    http://www.drelahighomshei.com


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 7:23 توسط سادنا|

آقاجان پنجشنبه که شهادت امام رضا بود خدا قسمتم نکرد در حرم آن بزرگوار باشم و فردا روز شماست که میترسم بمیرم و ظهورتان را نبینم

چگونه این شب را سحر کنم در حالی که بدجور دلم آشفته هست

کاش ظهورتان همین جمعه باشد تا به امید صبح نورانی، ظلمت این شب تاریک را تحمل کنم

دلم برایت تنگ تنگ است آقا

میشود دیگر ظهور کنید؟؟؟؟

بذار راحت تر بگم بخدا دیگر خسته ام از این همه بی کسی

ای دوای درد بی کسان پس کی میایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 0:10 توسط سادنا|

3452395jamnews_ir-(1)

سلام حج فقرا

سلام معیین الضعفا

سلام غریب الغربا


این دل امروز عجیب گرفته است

دل هوای مشهد است و پهلو گرفته است!

بغض یک نگاه سیر به حرم دارد

 آرزوی کفتر شدن در حرم دارد

بی تاب شده چون حاجتش دادی

بی تاب شده چون خجالتش دادی

کاش می توانستم ببینمت

کفتری می شدم و آغوش میگرفتمت

گریه میکردم و شانه خالی میکردم

بغض یک سال ندیدنت راخوشحالی میکردم

یاد شعری افتادم و زیر لب خواندم:

آمده ام ای شاه پناهم بده

خط امانی ز گناهم بده...


واین دل تا ندیدنت گرفته خواهد ماند!!!


نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:22 توسط سادنا|

دلم بدجور هواتو کرده آقا جان بازم مهمون دعوتم میکنید؟؟؟

نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 14:33 توسط سادنا|

یادش بخیر یه زمانی بود میرفتیم سبزاندیشان پر دعوا، حرف و حدیث

ومهربانی بود گاهی شلوغ و صندلی کم میاوردیم و گاهی خیلی خلوت

که نمیدونستیم رو کدوم صندلی بشینیم  کاش بشه بازم مثل

قدیم شه باهمون دعواها و آشتیا ......

با همون صمیمیت ....

دلم برا دوستان نشریه تنگ شده

هیییی پیر شدیم هاااااااااااااا اینجاست که میگن عمر گران میگذرد خواهی نخواهی :(

جوانی کجایی که یادت بخیر :(

______________


بیاید کمی خدایی باشیم 


کمی یقین به جهنم 


کمی یقین به اسلام 


کمی حجاب


دوری از دروغ


غیبت ......


آره این اسلام است 


........


بیاید از خود تغییر را شروع کنیم 


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 11:41 توسط سادنا|

سه دسته اند که از شیطان وسپاهش مصون اند:

 1.یادکنندگان خدا

2.گریه کنندگان از بیم خدا

3.آمرزش خواهان در سحرگاهان (پیامبر ص )
 

امام زمان عجل الله فرجه فرمودند:


هيچ چيز مانند نماز بينی شيطان را به خاك نمی مالد ،


پس نماز بگزار و بيني شيطان را به خاك بمال .


بحارالأنوار ، ج 53، ص182

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 3:45 توسط سادنا|

جنگ نرم یعنی این:
ببینید چطوری با ناخود آگاه ما بازی میکنند!!!!!!!!!!!
خراب کردن مسجد توسط پرندگان خشمگین...



به نام علی در لوگویه این بازی توجه کنید!!!!!!!!!!

بازیه کالاف دیوتی حدیثی از امام صادق(ع) که در قاب عکس کار شده است
به محل نصب تابلو دقت کنید!!!!!!!!!!!!!!!

استفاده از درب کعبه در چند نقطه ی این بازی!!!

استفاده از کلمه الله در کف زمین این بازی 
به سم کارکتر ها توجه کنید!!!!!!!!!!!!!


نام فاطمه زهرا که با زیرکی در این بازی کار شده!!!!!!!!!!!!

این بار در بازیه اویل قرآنی که در اتاق یکی از رواسایه گروه تروریستس وجود دارد!!!!!!!!!!

به کلمه ی الله زیر پایه شخصیت ها توجه کنید
شباهت کفپوش با کفپوش مسجدالنبی
شباهت طراحی بنا با مسجدالنبی!!!!!!!!!!!


موجوداتی که پس از حل معما الله اکبر می گویند!!!!!!!

وباز هم کلمه یه الله در این بازی به وفور یافت میشود.
استفاده از درب مسجدالنبی در بازی!!!!!!!!!!!!!!!



ودر آخر فکر میکنم حرفی برایه گفتن نباشه وخودتون قضاوت کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟

؟

لطفا هر بازی رو برای بچه هاتون نخرید، اگه به دین اعتقاد دارید و به فکر سلامت روانی فرزندانتون هستید از بازیهای فکری سالم و مطابق با ارزشهای اسلامی و انسانی استفاده کنید، شخصیت انسانها از بچگی کم کم شکل می گیره.
نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 11:0 توسط سادنا|

افسران -  ای کاش همیشه به یادت بودم

نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 0:50 توسط سادنا|

عکس اول را در آورد:
این پسر اولم محسن است!
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن:
این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت!
عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛
رفت بگوید این پسر سومم...

سرش را بالا آورد، دید شانه های امام دارد می لرزد
امام گریه اش گرفته بود

فوری عکس ها را جمع کرد زیر چادرش
و خیلی جدی گفت:

چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم

نوشته شده در یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت 0:23 توسط سادنا|

دختر كوچكي هر روز پياده به مدرسه مي رفت و بر مي گشت . با اينكه آن روز صبح هوا زياد خوب نبود و آسمان نيز ابري بود ، دختر بچه طبق معمولِ هميشه ، پياده بسوي مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر كه شد ،‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شديدي درگرفت. مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد يا اينكه رعد و برق بلايي بر سر او بياورد ، تصميم گرفت كه با اتومبيل بدنبال دخترش برود . با شنيدن صداي رعد و ديدن برقي كه آسمان را مانند خنجري دريد ، با عجله سوار ماشينش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد. اواسط راه ، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل هميشه پياده به طرف منزل در حركت بود ، ولي با هر برقي كه در آسمان زده ميشد ، او مي ايستاد ، به آسمان نگاه مي كرد و لبخند مي زد و اين كار با هر دفعه رعد و برق تكرار مي شد. زمانيكه مادر اتومبيل  خود را به كنار دخترك رساند ، شيشه پنجره را پايين كشيد و از او پرسيد :" چكار مي كني ؟ چرا همينطور بين راه مي ايستي؟" دخترك پاسخ داد،" من سعي مي كنم صورتم قشنگ بنظر بيايد، چون خداوند دارد مرتب از من عكس مي گيرد."

فقط در طوفانها لبخند زدن را فراموش نكنيد .

دوستان اگه دوست دارید بدونید چطور میشه از رعد و برق عکس گرفت حتما ادامه مطلب رو هم بخوانید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت 22:58 توسط سادنا|



عمـرتون صد شب یلدا

دلتون بی غم فردا

نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت 5:39 توسط سادنا|

افسران - مـــا می

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:9 توسط سادنا|

عکاسی جنگ کم هزینه ترین ابزاری است که هر کشوری و جامعه ای ازآن تغذیه می کند، این هنر تنها هنری است که در کنار مرگ می ایستد و لحظات زشت و زیبا را ثبت می کند . در طول 8 سال دفاع مقدس ، عکاسان جنگ بیشتر از سایر هنرمندان دغدغه داشتند و باید باورهای رزمندگان و فرماندهان  را در عکس هایشان نشان می دادند و تنها عکاس جنگ بود  که باید نفس به نفس  با رزمنده و جنگ درگیر می شد و عکس می گرفت تا عکسی واقعی و نه مصنوعی را ثبت می کرد .

در زمان هشت سال دفاع‌مقدس دسته ای عکاسان حرفه ای بودند، دسته ای به واسطه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران عکاس شدند و دسته سوم عکاسانی بودند که عکس‌های یادگاری می‌گرفتند.
در این مجموعه عکاسان، عکس‌هایی که گروه دوم گرفتند نسبت به 2 گروه دیگر، بیشتر قابل استفاده است. عکاسان شجاع‌ترین افرادی بودند که به همراه رزمندگان در تمام عملیات‌ها و خط مقدم حضور داشتند، و لی در عرصه نشر و انتشار عکس‌های هشت سال دفاع‌مقدس مظلوم واقع شده‌اند.
اگر در کتاب‌ها، عکس‌ها گویا، باشرح و توصیف چاپ شوند، این آثار شأن و جایگاه بین‌المللی پیدا خواهند کرد.
 در صحنه های دفاع مقدس حدود 400 عکاس حضور داشته‌اند. تعداد بسیار کمی از عکس‌های آن‌ها منتشر شده و باید با رعایت حقوق مادی و معنوی آنان، آثار دیگرشأن هم منتشر شوند. تولید عکس در حوزه دفاع‌مقدس هنوز ادامه دارد و بازدید مردم از مناطق جنگی، جانبازان و مزار شهدا از موضوعات و صحنه هایی  هستند که هنوز سوژه های عکاسی جنگ در آن ها زنده اند.
و حال سوال این است که  چرا پس از 25 سال هیچ منبع و شیوه و مدل موفقی درباره ماهیت و ذات عکاسی جنگ شکل نگرفته است، هیچ تحقیق و پژوهشی درباره عکاسی جنگ صورت نمی گیرد و منابع آموزش عکاسی جنگ در دانشگاه ها همان منابع جنگ جهانی دوم و شیوه های عکاسی آن است، و در منابع درسی از منابع دانسته های عکاسان جنگ استفاده نمی کنند و چرا حقوق مادی و معنوی عکاسان جنگ نادیده گرفته می شود .

فهیمه محمدخانی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:48 توسط سادنا|


آخرين مطالب
» عظمت زن
» ****
» خداحافظ
» خرید معجزه و نجات کودک....
» مصیبت
» حزب الله از دیدگاه شهید رجایی
» هیچ وقت اجازه ندهید شما را با ملاکهای مردانه بسنجند
» زلال و پاک
» نماز اول وقت
» شعری که آیت الله بهجت زیر لب زمزمه میکردند

Design By : RoozGozar.com

آرشيو سايت

پيوند ها

اختصاصی ويژه

طراح قالب

امكانات سايت